ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

197

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

نيل او را دفن كردند تا از هر دو سوى غلها خشك نگردد كه اگر از نيمه دفن كردند [ ى ] تا آن نيمه ديگر خشك ميشد ، چنانك خوانديم و اللّه اعلم . ايوب النبى عليه السلام پسر را [ ز ] ح بن اموص بن اليفرد بن [ 1 ] عيص بن اسحق بود ، و زنش رحمه بنت افرائيم بن يوسف بود ، و خداى تعالى او را به پيغامبرى فرستاد برستاق ثنيه ، ميان دمشق و رمله ، و سخت عظيم پارسا و عابد بود ابليس لعنه اللّه گفت اين عبادت از بهر خواسته و فرزندان مىكند ، خداى تعالى گفت ترا بر همه مسلط بكردم ، و ايوب را اندر آن بلا گرفتار كرد ، و خواسته و فرزندان همه برفت ، و هفت سال در آن رنج تن بماند ، كه هيچ دل تنگ نكرد ، و صابر بود ، چنانك حق تعالى [ 2 ] گفتست : إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ، پس ايوب خداى را بخواند و گفت مسنى الضرّ ( 128 - ب ) و انت ارحم الراحمين ، پس حق تعالى اجابت كرد و بلا از وى برگرفت ، چنانك گويد : فاستجبنا له و كشفنا ما به من ضر . و آنجا كه آن چشمهء آب پيدا گشت ، ايوب غسل كرد و شفا يافت ، از آن ريشها و كرمان ، و آن هنوز بجايست و آن را قريهء [ 3 ] ايوب خوانند ، و خداى تعالى همه مال و نعمت به دو باز داد ، و رحمه را از جهت سوگند و سخن ابليس ، خداى تعالى بفرمود تا او را بچوبهاى خرد در هم بسته بزند ، [ 4 ] هر صد [ بيكبار [ 5 ] ] تا درد نيابد ، و سوگند ايوب راست گردد ، چنانك گفت جلّ و علا : وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ ، و بدان چشمه اندر بسيارى شفا باشد خداوندان علت را ، و چون عمر ايوب نود سال گشت ، و بيرون از تاريخ دويست سال گفتست ، و بمرد ، و يكى را وصى كرد از فرزندانش نامش حومل ، [ 6 ] و بروايتى ذو الكفل گويند ، و بديگر

--> [ ( 1 ) ] طبرى : ايوب بن موص بن رازح بن غيص و بروايتى : ابن موص بن رغويل بن عيص ( ص 361 ) [ ( 2 ) ] متن : سعال . . [ ( 3 ) ] اصل : اقريه . بلعمى گويد : و آن ديه امروز بشام اندر پيداست و او را قريه ايوب خوانند و آن چشمه را عين ايوب خوانند [ ( 4 ) ] اصل : بزدند و زننده خود ايوب بود نه ديگران [ ( 5 ) ] از : بلعمى [ ( 6 ) ] كذا طبرى - اصل : موصل ( 364 ) يعنى : زاهدى .